تنهایی
گاهی تنهایی انقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم
حتی برای تو که سالهاس منتظر امدنت بودم.....!!!؟
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۱ ساعت 18:4 توسط sameyi
|
در همان کوچه پسکوچه هاي زندگيم که از يک روز زمستانی 12/10آغاز شد تا امروز که دارم مينويسم و با آن نه چندان تجربه هاي تلخ و شيرين، با آسمان قرار گذاشتم تا عشق را در آن پيدا کنم... در اتاقي که به اندازه يک تنهايي است، دل من که به اندازه یک عشق است، به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد؛ به زوال زيباي گل ها در گلدان، به نهالي که تو در باغچه خانه ي ما کاشته اي! و به آواز قناري ها که به اندازه يک پنجره مي خوانند...آه...سهم من اينست!، سهم من اينست! سهم من آسماني است که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد (..')/♥ ♥('..) .♥/. = .█/. _| |_ ♥ _| |_