یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب منو میبره کوچه به کوچه باغ انگوری باغ الوچه دره به دره صحرا به صحرا اونجا که شبا پشت بیشه ها یه پری میاد ترسون و لرزون پاشو میزاره تو ابه چشمه شونه میکنه موی پریشون
یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب منو میبره ته اون دره اونجا که شبا یکه و تنها پشت رخت بید شاد وپر امید میکنه به ناز دستشو دراز که یه ستاره بچکه مثله یه قطره بارون بجای میوش سر یه شاخش بشه اویزون
یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب منو میبره از توی زندون مثل شب پره با خودش بیرون میبره اونجا که شب سیاه تا دم سحر شهید های شهربا فانوس خون جار میکشن تو خیابونا سر میدون ها عمو یادگار مرذ کینه دار مستی یا هشیار خوابی یا بیدار؟؟؟ مستیم یا هوشیار شهید های شهر خوابیم یا بیدار شهید های شهر اخرش یه شب ماه میاد بیرون در سر اون کوه بالای دره روی این میدون رد میشه خندون
شعر پر معنی و قشتگیه
همین جوری رد نشو بخونش
ه
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 19:52 توسط sameyi
|
در همان کوچه پسکوچه هاي زندگيم که از يک روز زمستانی 12/10آغاز شد تا امروز که دارم مينويسم و با آن نه چندان تجربه هاي تلخ و شيرين، با آسمان قرار گذاشتم تا عشق را در آن پيدا کنم... در اتاقي که به اندازه يک تنهايي است، دل من که به اندازه یک عشق است، به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد؛ به زوال زيباي گل ها در گلدان، به نهالي که تو در باغچه خانه ي ما کاشته اي! و به آواز قناري ها که به اندازه يک پنجره مي خوانند...آه...سهم من اينست!، سهم من اينست! سهم من آسماني است که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد (..')/♥ ♥('..) .♥/. = .█/. _| |_ ♥ _| |_